سفارش تبلیغ
صبا

وب سایت شخصی جعفر لک زائی

نظر

کارکنان زمانی می‌توانند به خوبی از عهده وظایف محوله برآ‎یند که از مهارت، دانش، توانایی و انگیزه لازم برخوردار باشند و اهداف سازمانی را به خوبی بشناسند. ابزاری که می‌تواند در این زمینه به کمک مدیران بشتابد فرآیند توانمند سازی است.

در این فرآیند نیروی محرکه از برون انسان به درون او منتقل می‌شود و به او آگاهی می‌دهد و اهداف کار را روشن می‌سازد، به طوری که به جای اینکه به افراد بگویند که چه انجام بدهند و چگونه و کی انجام بدهند باید به آنها توانایی ببخشند که خود مشکلات خود را حل کنند و برای خود تصمیم بگیرند. به این ترتیب:
توانمندسازی فرآیند قدرت بخشیدن به افراد است در این فرآیند به افراد کمک می‌کنیم تا بر احساس ناتوانی و درماندگی خویش چیره شوند، تواناسازی در این معنی به بسیج انگیزه‌های درونی افراد منجر می‌شود. (وتن و کمرون، 1388)
1-2 توانمندسازی(empowerment):
معنای لغوی: سپردن اختیار قانونی به فرد و تفویض قدرت قانونی است. (گراو،1381)
توانمندسازی در این مقاله عبارت است از: واگذاری اختیار مسوولیت بیشتر و قدرت بخشیدن به کارکنان با ایجاد انگیزه، طراحی و ساختار مناسب، آموزش موثر با مدیریت کارآمد است. شاخص‌های توانمندسازی عبارت از آموزش، انگیزش، ساختار سازمانی، رضایت شغلی و سبک رهبری است.
2-2- آموزش:
فعالیت‌های سازمان یافته که یادگیری را ارتقا می‌دهد یا در رابطه با موقعیت‌های یادگیری درگیر است. (Rowley) شاید بتوان گفت، آموزش اساسی‌ترین جنبه توسعه منابع انسانی به شمار می‌رود که آن را به دو بخش می‌توان تقسیم کرد:

ادامه مطلب...

یکی از نامه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهج‌البلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آیین نامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزارنی جامعه ما نیز می‌تواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهج‌البلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقه‌مندان ذکر کنیم.
اداره امور از جایگاه بندگی خدا
خاستگاه مدیریت و رهبری از مهمترین موضوعات جهت‌دهنده به حکومت و اداره یک سازمان است؛ این که انسان از چه مجرایی گام در میدان اداره امور بگذارد و به رهبری بپردازد؛ نقشی تعیین‌کننده در مدیریت و حکومت دارد. تصمیم‌گیری‌ها، و رفتار و سلوک مدیریتی و حکومتی به شدت متأثر از تلقی‌ها و دریافت‌ها از مدیریت و حکومت است. نوع تلقی و دریافت زمامداران از خود در جایگاه مدیریتی و حکومتی آنان را به انواع روابط و مناسبات سوق می‌دهد. هر دریافتی به کارکردی منجر می‌شود،‌به عنوان نمونه:

آنکه خود را در جایگاه حکومت و مدیریت مسلط، حاکم، مطلق، خدا می‌بیند به روابط و مناسباتی متناسب با این دریافت رو می‌کند، روابط و مناسباتی سلطه‌گرانه، مستبدانه، خودکامانه و خدای‌گونه؛ و آن که از جایگاه بندگی خدا به حکومت و مدیریت می‌نگرد، به روابط و مناسباتی هدایتگرانه، خدمتگزارانه، امانتدارانه و پاسدارانه رو می‌نماید.
امیر‌مؤمنان علی (ع) در آغاز عهدنامه مالک‌اشتر به مهمترین دروازه ورود به عرصه حکومت و مدیریت پرداخته است: ورود از جایگاه بندگی خدا. در این صورت است که روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی صورتی انسانی و به دور از قدرت‌مداری می‌یابد در عین ظهور توانایی لازم برای اداره امور، از سلطه‌گری و خودکامگی پرهیز می‌شود. عبارت «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ» بیانگر چنین حقیقتی است. علی (ع) خود را بنده خدا معرفی می‌کند و از این جایگاه به اداره امور فرا می‌خواند.
ادبیات فرماندهی
فرماندهی و فرمانبری از لوازم اداره امور است و بدون آن پیشرفت کارها و دستیابی به اهداف سازمانی میسر نیست، اما آن چه در این امر مهم و اساسی است، ادب فرماندهی است. اداره امور از پایگاه خودکامگی ادبیات خود را دارد و اداره امور از پایگاه بندگی ادبیات خود را؛ به طوری که امیرمؤمنان علی (ع) مبتنی بر چنین دریافتی، از ادبیاتی بهره می‌گیرد که در آن هیچ نشانه‌ای از تحکم و تجبر، خودمداری و سلطه‌گری نیست، از این رو فرموده است:«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ این آیین‌نامه‌ای است که فرمان داده است بدان، علی. در اینجا «صیغه سوم شخص غایب»  به کار گرفته شده است و نفرموده است: «ما امر به...» ( این آیین‌نامه‌ای است که فرمان می‌دهم بدان)، و یا «ما نأمر به...» این آیین‌نامه‌ای است که فرمان می‌دهیم بدان.
مقایسه‌ای میان ادبیات فرماندهی نزد امیرالمؤمنان علی (ع) و دیگران نکات آموزنده بسیار در بردارد. ادبیات هر کس گویای اندیشه و روحیه و روش اوست؛ به بیان امیرمؤمنان علی (ع):
«تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»؛ سخن گویید تا شناخته شوید که آدمی زیر زبانش نهان است.
امیرمؤمنان علی (ع) آیین‌نامه حکومت و مدیریت خود را با تغییر «ما أمربه» (فرمان داده است بدان) آغاز نموده است و اینگونه آغاز، بیانگر اندیشه و روحیه و روش ویژه اوست و نکات زیر را درباره آن می‌توان لحاظ کرد:
1- این تعبیر بیانگر آن است که در آن چه می‌آید خودبینی و خودخواهی مطرح نیست.
2- چنین بیانی افاده می‌کند که این آیین، سخنانی حق است و فرامینی شخصی نیست.
3- نوع سخن گویای این حقیقت است که آنچه مطرح خواهد شد از جایگاه فرمانفرمایی و خودکامگی نیست، بلکه آموزه‌های راهنما برای توفیق در حکومت و مدیریت است، چنانکه آخرین عبارت این آیین‌نامه گویای آن است.
حفظ سلسله مراتب در اداره امور
علی (ع) در عین تبیین اداره امور از جایگاه بندگی خدا و پاسداشت ادبیاتی لطیف و انسانی در عین اقتدار و توانایی در مدیریت و حکومت، به حفظ سلسله مراتب در اداره امور اهمیت داده است. هیچ سازمانی و حکومتی بدون سلسله مراتب صحیح و سامان‌یافته راه به مقصد نمی‌برد و لازم است در عین لطیف‌ترین روابط انسانی در اداره امور، جایگاه اشخاص و نسبت آنان به یکدیگر کاملاً روشن و مشخص باشد.
با تبیین درست سلسله مراتب در اداره امور و مشخص نمودن جایگاه هر واحد سازمانی و هر شخص، روابط و مناسبات سازمانی نطام می‌یابد و با پذیرایی این سلسله مراتب، تصمیم‌ها و دستورالعمل‌ها در چرخه نابسامانی تباه نمی‌شود و تصمیم و دستورالعمل صحیح و قانونمند در همه مراتب جاری می‌شود و گریز از مراتب سازمانی به حداقل می‌رسد. اگر این قاعده رعایت نشود، اداره درست امور و دستیابی به اهداف حکومتی و سازمانی ناممکن می‌شود، چنانکه در بیان امیرمؤمنان علی (ع) آمده است:
«لا رأْی لمنْ لا یُطاعُ»کسی که فرمان او را نبرند، رأی و تدبیر او هم اثر ندارد.


راهنمای نگارش پروپزال:

واژه پروپوزال (Proposal) به معنی پیشنهاد است. پروپوزال پیش نویس یک طرح تحقیقی است که بر مبنای علاقه و توانمندی پژوهشگر و مبتنی بر فرضیه‌های علمی و استنتاجات تحقیقاتی باشد و با هدف رفع یک نیاز یا افزودن به دانش صورت می‌گیرد. پژوهشگر بوسیله فرم پروپوزال اطلاعات مربوط به خود، اطلاعات مربوط به مساله تحقیق و روش انجام آن و اعتبارات مورد نیاز برای انجام تحقیق را به اطلاع مسئول ذیربط می رساند

نحوه تهیه فرم پروپوزال 
برای نگارش پروپوزال ابتدا باید فرم پروپوزال را تهیه کنید. هیچ فرم پروپوزال واحدی برای دانشگاه آزاد یا سراسری وجود ندارد. برای تهیه فرم پروپوزال پایان نامه کارشناسی ارشد و دکتری باید به واحد آموزش دانشکده یا سایت رسمی دانشگاه خود رجوع کنید.

بخش اول: عنوان تحقیق و مشخصات پژوهشگر 
بخش اول پرروپوزال اطلاعات مربوط به عنوان پژوهش، مشخصات فردی پژوهشگر، اساتید راهنما و مشاور، مشخصات دانشگاه و وضعیت تحصیلی پژوهشگر است. همچنین عنوان پایان نامه به فارسی و لاتین ارائه می‌شود.

بیان مساله تحقیق
مهمترین بخش پروپوزال بیان مساله است. در بیان مساله باید موضوع به لحاظ علمی تشریح شده و دقیقا روشن کنید در هدف پایان نامه چیست. ادبیات پژوهش نیز بعضا در این بخش می‌آید. حجم مطالب این قسمت بهتر است در حد یک تا 2 صفحه باشد.

اهمیت و ضرورت تحقیق
اهمیت و ضرورت تحقیق به معنای آشکارسازی دلایل انتخاب موضوع مورد بررسی است. هرچقدر دلایل انتخاب موضوع، مستندتر و با جزئیات بیشتر باشد ارزش آن بیشتر خواهد بود. آمار و ارقام مندرج در بیان مساله نیز باید مستند باشد.

ادبیات پژوهش 
در این بخش به ارائه مطالعات مشابه که قبلاً توسط پژوهشگران دیگر صورت گرفته پرداخته می شود. نظر به تاکید جوامع علمی بر اطلاعات دست اول در برخی از فرمهای پروپوزال بخش ادبیات پژوهش در همان قسمت بیان مساله ارائه می‌شود.

جنبه جدید بودن موضوع 
در حد یک یا دو پاراگراف باید نشان دهید که موضوع پایان نامه یک موضوع جدید است و کاری تکراری صورت نمی‌گیرد.

اهدف، فرضیه ها و سوالات تحقیق 
تهیه اهداف تحقیق مهمترین بخش تحقیق است. براساس اهداف تحقیق باید فرضیه های تحقیق یا شوالات تحقیق را تدوین کرد. دقت کنید برخی از فرمهای پروپوزال حاوی بخش سوالات تحقیق و هم بخش فرضیه های تحقیق هستند. این رویکرد کاملا غلط است. 

مدل مفهومی تحقیق 
نمودار گرافیکی و نمایه شماتیک رابطه متغیرها به نحوی روشن و قابل تحلیل است. برای طراحی مدل مفهومی ابتدا موضوع را به مولفه‌های آن تجزیه کنید. هر مولفه یک متغیر است. حال متغیرهائی که بر این مولفه‌ها موثرند یا از آنها تاثیر می‌پذیرند را فهرست کنید. حال تنها کار باقی مانده ترسیم یک تعداد پیکان جهت نمایش جهت تاثیرات است.

روش تحقیق 
در این بخش باید نوع پژوهش (براساس هدف و روش) تشریح شود. همینطور جامعه آماری، نمونه آماری، روش نمونه‌گیری، مقیاس سنجش و روشهای آماری تجزیه و تحلیل داده‌ها بیان شود

فهرست منابع 
در پایان فهرست منابع مورد استفاده را به ترتیب منابع فارسی و لاتین معرفی کنید. روشهای مختلفی برای نوشتن فهرست منابع وجود دارد. یکی از روشها معتبر استفاده از فهرست نویسی براساس روش APA است


چه شد که مرگ بر امریکا سر سفره تعقیبات نمازمان آمد؟

به نظر ما این برمی‌گردد به اسلام سیاسی و به‌طور دقیق‌تر اجتهاد اجتماعی از اسلام. در اجتهاد اجتماعی از اسلام ترجمان «لااله» می‌شود مرگ بر امریکا، در واقع، مرگ بر امریکا در تعقیبات نماز و شعارهای شیعه، چیز جدیدی نیست.
کسی که اندک اجتهادی داشته باشد یقینا خواهد گفت که این حرف‌ جدیدی نیست. این همان «لااله الا الله» است؛ این همان‌«ولو کره المشرکون» است. این همان «بری من المشرکین» است.
اجتهاد پویای اجتماعی اسلام می‌گوید: امروز مشرک، کافر و سدکننده راه خدا آن نظام تمدنی است که فرعونیت و نفسانیت انسان را بر مقدرات بشر حاکم کرده است، این به نظر من اصلا حرف جدیدی نیست.
اگر در جامعه‌ای مثل امریکا رسم شود که در یک مراسم سالانه آنها هم مرگ بر ایران بگویند، شما به عنوان یک مسلمان ایرانی ناراحت نمی‌شوید؟ ما نمی‌توانیم با شعار جدیدی که روی صحبت آن تمدن امریکا و غرب باشد نه مردم و شهروندان غربی وظیفه تبری از نمود شرک و کفر را انجام دهیم؟
این مسأله دو جواب دارد، یکی به رقیب برمی‌گردد و دیگری به ما. در مورد رقیب باید گفت که این ربطی به ما ندارد، بلکه این آمریکا بوده که خود را نماینده تمام عیار غرب قرار داده و امروز هم آرمان خود را آمریکایی شدن جهان می‌داند.
«آمریکانیزیشن» فقط یک شعار نیست؛ بلکه یک استراتژی کلان برای نظام آمریکا است، آن‌ها می‌گویند که ما می‌خواهیم چینی‌ها هم آمریکایی بشوند. برخی از جامعه شناسان با مفاهیم و نظریه‌هایی از جمله «مکدونالدیزیشن» یا «مکدونالدیزه» شدن جهان، که آقای ریترز مطرح می‌کند، کاملاً موافق‌ هستند.
مشکل ما با نظریه آمریکایی شدن جهان است
در واقع، مشکل ما نه با یک جغرافیا، نه با یک تاریخ، و نه با یک مردم، بلکه با یک نظریه است. چرا می‌خواهند جهان را آمریکایی کنند؟ پس مرگ بر این آمریکایی شدن! مرگ بر این نقشه فاسد و مادی‌گرایی که برای بشر اشرف مخلوفات طراحی کرده‌اند.
چیزی که به ما مربوط می شود، این است که ما باید در جامعه خودمان این مساله را زنده نگه داریم که این آمریکا، آمریکای جغرافیایی یا تاریخی و حتی انسانی نیست.
این آمریکا، آمریکای نظری است، این فلسفه‌ای است که در پس آمریکایی کردن جهان وجود دارد، ما با این فلسفه، در هر سه ساحت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سر عناد داریم.
پروژه اسلام هراسی و ایران هراسی همان مرگ بر ایران گفتن است
اما نکته‌ای که شما می‌فرمایید، اگر کسانی با علم یا نه، به فریب بگویند مرگ بر ایران یا مرگ بر اسلام، اولاً که می‌گویند، ولی به نظر من آن‌ها فریبنده‌تر و نرم‌تر این را می‌گویند که پروژه اسلام هراسی و ایران هراسی دقیقاً بر همین اساس کلید خورده است.
شما هراس از چیزی را ترویج می‌کنی که شر باشد، و ذاتاً به شر بودن آن اقرار کرده باشی و ثانیاً در تقابل حق و باطل که حلوا تقسیم نمی‌کنند! اصلاً املاء باطل و املاء حق، یعنی حق و باطل تا آن جایی که می‌توانند از فرصت‌ها و موقعیت‌های جهان استفاده می‌کنند و زمین را پر از خودشان می‌کنند.
البته وقتی که این املاء به حد نهایت خودش رسید، تقابل اصلی به نفع جبهه حق اتفاق خواهد افتاد، که آن همان ظهور حضرت صاحب (عجل الله فرجه) است.
مخاطب ما فطرت بشریت است
ما نباید به واسطه مرگ بر آمریکا، امکان ارتباطات میان فرهنگی و امکان تعامل و تعاطف را بر خود ببندیم، روز مرگ ما روزی است که درهای جهان را به روی خودمان ببندیم، ما در سرتاسر گیتی مخاطب داریم و آن، فطرت بشر است و ما نباید راه ارتباط با این فطرت را به واسطه مرگ بر آمریکا ببندیم.
صدالبته که مرگ بر آمریکا، هیچ وقت بستن این راه نبوده است، این جا ممکن است این سئوال پیش آید که آیا این تناقض نیست؟ وقتی ما طرف مقابل خود را طرد می‌کنیم، راه ارتباط با آن را بسته‌ایم؟! مثل این است که ما به فردی فحش بدهیم و بعد به او بگوییم سلام علیکم؟!
پاسخ این است که ما باید به اندازه‌ای که روی خود شعار مرگ بر آمریکا تعصب داریم، دوگانه بودن یا منفک بودن نظام سلطه از جبهه مستضعفان را تبیین کنیم. ما باید بگوییم که نظام سلطه و جبهه استکبار، یک جبهه به لحاظ عددی اقل، اما از لحاظ تاثیرگذاری فزاینده است.
اما جبهه مستضعفان جبهه همه کسانی است که مقهور لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه‌داری واقع شده‌اند، اگر بتوانیم این تفکیک را با رسانه‌هایمان، با ارتباطات میان فرهنگی‌مان با ارتباطات بین المللی‌مان و با مهندسی صدور انقلابمان، انجام بدهیم، آن وقت می‌توانیم شاهد شهروندانی باشیم که درون خاک آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را شعار حیات خودشان می‌دانند.
اما من به جرات می‌گویم که ما این کار را نکردیم و تمام درد ما این است که این نسبتی که بین فرهنگ انقلابی و ارتباطات با مخاطب این فرهنگ است، هنوز برقرار نشده است. ارتباطات میان فرهنگی ما، هنوز شکل نگرفته است، البته ارتباطات فرهنگی‌مان هم وضعش بهتر از ارتباطات میان فرهنگی‌مان نیست!
شعار مرگ بر آمریکا را چه کسی ساخت؟
ما ساخته شدن این شعارها را در یک بستر واقعاً اجتماعی می‌دانیم، یعنی ما معتقدیم این شعارها را مردم ساختند و می‌سازند.

ما امروز موظفیم خدمتگزار واقعی مردم باشیم.

1.اخلاقی حسنه

 2.رفتاری با متانت

3.برخوردی شایسته

4.دقت در وقت مردم

5.توسعه عدالت محوری

6.مهرورزی به بندگان خدا

7.حافظ ارزشهای انقلاب

8.صادقانه عمل نمودن

9.پرهیز از نفاق و چاپلوسی

10.سعی در نابودی جو تملق

11.نسپردن انقلاب بدست نا اهلان

12.تقویت افراد معتقد به ولایت

13.فرو بردن خشم در محیط کار

14.مساعدت به اقشار اسیب پذیر جامعه